عبد الجليل قزوينى رازى
541
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اما جواب آنچه گفته است كه : « اوّل رافضيشان خوانند » پندارى بندانسته است كه اين لقب اين طايفه را چون افتاده است ، اوّلا روز اوّل كه نوح عليه السّلام در سفينه مىرفت آن هفتاد نفس كه متابعت او كردند آن « 1 » قوم كفّار ايشان را « رافضى » خواندند و اين لقب بر مؤمنان آن روز افتاد ، و بعد از آن در عهد هرپيغمبرى اعداء آن پيغمبر شيعت و پيروان او را رافضى خواندند كه بذكر همه كتاب مطوّل شود . و درين امّت بنى سفيان و بنى اميّه شيعت على را و آل على را عليهم السّلام بدين لقب خواندند اقتدا « 2 » بدان مبطلان ؛ و كلام العدى ضرب من الهذيان « 3 » و از بعضى از ائمّهء معصومين « 4 » روايت كردهاند كه گفت : لقّبوهم رافضة كما لقّبت قرناؤهم فى الامم الماضية و الأسلاف الخالية [ بها ] و هم حوارىّ الامّة الّذين رفضوا الشّرّ و أهله و اتّبعوا الخير و أهله « 5 » . و آمده است كه چون در عهد منصور خليفه قاضى سوّار مجبّر گواهى سيّد حميرى شيعى قبول نكرد و گفت : تو رافضيى ، سيّد حميرى اين بيتها در هجاء او بگفت « 5 » أبوك ابن سارق عنز النّبىّ * و أنت ابن بنت أبى الجحدر و نحن على رغمك الرّافضون * لأهل الضّلالة و المنكر قاضى شكايت با منصور كرد سيّد حميرى را خبر دادند اين قصيده تا آخر درين معنى بر منصور خواند : يا أمين اللّه يا منصور يا خير الولاة * انّ سوّار بن عبد اللّه من شرّ القضاة و بيان كرده شد درين كتاب كه شافعى مطّلبى بچنين رافضيى تفاخر كرده است آنجا كه گفت : لو كان رفضا « 7 » حبّ آل محمّد * فليشهد الثّقلان أنّى رافضى
--> ( 1 ) - « آن » فقط در نسخه ع م ب . ( 2 ) - گويا مراد : « اقتداءا » است و مفعول مطلق تعليلى است يعنى به جهت اقتدا . ( 3 ) - در سابق گفتيم كه اين مصراع عجز بيتى است از متنبى و صدر آن اينست : « و للّه سرّ فى علاك و انما » . ( 4 ) - ع : « و از بعضى ائمهء معصومه » ح د : « و از بعضى ائمهء معصوم » . ( 5 ) - براى اطلاع بر مأخذ اين دو مطلب رجوع شود بتعليقه 194 . ( 7 ) - ع ب : « رفضى » ح د : « رفض » .